یه مطلب میذارم هر چند می دونم که به احتمال زیاد اصلا خونده نمیشه...
من uutو می خواااااااااااااااااااااام...
گریییییییییییییییییییییییییییه...
برید ادامه مطلب... البته اگه اومدید وبلاگ.
ادامه مطلب
| Urmia University of Technology |
||
|
سلام به همه ی دوستان و نادوستانم تو این وبلاگ متروک...
یه مطلب میذارم هر چند می دونم که به احتمال زیاد اصلا خونده نمیشه... من uutو می خواااااااااااااااااااااام... گریییییییییییییییییییییییییییه... برید ادامه مطلب... البته اگه اومدید وبلاگ. ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/09/17توسط: مریم سیدی (شیمی)
سلام.دیروز مستند امید برک ( قاتل سریالی زنان ) رو نگاه میکردم که واقعا متاسف شدم.خدایا چه آدمایی پیدا میشن البته آدم که چه عرض کنم جانی بهتره .خبر جدیدم که قتل آقای داداشی قهرمان کشورمون هست.چند تا عکس و یه متن بازجویی واستون زدم که ببینین چه خبره!!!! ادامه مطلب لطفا.........
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/04/30توسط: سحر سرتيپي(معدن)
نوشته شده در تاريخ 90/04/29توسط: میرجواد طباطبایی(شیمی)
نوشته شده در تاريخ 90/04/23توسط: سحر سرتيپي(معدن)
نوشته شده در تاريخ 90/04/23توسط: سحر سرتيپي(معدن)
برو ادامه مطلب.....................................>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/04/21توسط: میرجواد طباطبایی(شیمی)
نوشته شده در تاريخ 90/04/21توسط: آروین معینی
نوشته شده در تاريخ 90/04/21توسط: آروین معینی
معادله ۱.................
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/04/20توسط: محسن ملک پور (شیمی)
نوشته شده در تاريخ 90/04/19توسط: مریم سیدی (شیمی)
نوشته شده در تاريخ 90/04/18توسط: محسن ملک پور (شیمی)
نوشته شده در تاريخ 90/04/18توسط: ابوالفضل آزاد (شیمی)
شايد تكراري باشه ولي ارزش خوندن دوباره رو داره...
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/04/18توسط: محسن ملک پور (شیمی)
سرپرست مرکز زمینشناسى دریایى بندرانزلى به عنوان بانوى نخبه سازمان زمینشناسى و اکتشافاتمعدنى کشور انتخاب و معرفى شد. به گزارش معدن نیوز ؛ مراسم تقدیر از بانوان نخبه وزارت صنایع و معادن در سازمان مدیریت صنعتى برگزار شد.
نوشته شده در تاريخ 90/04/17توسط: سحر سرتيپي(معدن)
سلام.شاید از عنوانی که واسه پستم انتخاب کردم تعجب کردین.میخواستم ازتون بخوام که پیشنهاداتون رو برای ترم بعد مطرح کنین.در مورد انتخاب واحد و انتخاب استادا و چطوری درس بخونیم؟(بابا مثبت)
هر کس هر چی سوال داره بپرسه و جوابشو با هم بدیم.(اوج همکاری و به اشتراک گذاری تجربیات) ضمنا بیاین یکم محیط سایت رو علمی تر کنیم.(انگار علمیه میخوایم علمی تر کنیم!یه چی میگیا سحر!!!) هر کسی از رشته خودش مطلب خوب بزنه.دانلود های کتاب ها هم میتونه مفید باشه.خلاصه هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم(چقد این جمله واسم آشناست!!!!) نویسنده ها خواهشا همکاری کنین.(تا به کی من فعالیت کنم آخه!!!!!!!!)(این داخل پرانتزیا اثرات امتحاناس یه وقت فکر نکنین معتاد شدما(چه ربطی داره!!!!!!!!)))))) بابا تنبلی بسه.یه تکونی به خودتون بدین.ناسلامتی مهندسای آینده اینااااااااا
نوشته شده در تاريخ 90/04/16توسط: سحر سرتيپي(معدن)
نوشته شده در تاريخ 90/04/13توسط: سحر سرتيپي(معدن)
لاک پشت ها و پیک نیک !!! یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن...
روی ادامه مطلب کلیک کنید ... ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/04/11توسط: آروین معینی
یک واقعیت باورنکردنی از اسرار ریاضیات!!!
در ۱۳۲۸ خورشیدی، ریاضیدان هندی، Kaprekar، فرآیندی را ابداع کرد که به عملیات Kaprekar شهرت یافت... روی ادامه مطلب کلیک کنید ... ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ 90/04/11توسط: آروین معینی
دیوانه !!! مردي در كنار رودخانهاي ايستاده بود. ناگهان صداي فريادي را ميشنود و متوجه ميشود كه كسي در حال غرق شدن است. فوراً به آب ميپرد و او را نجات ميدهد. اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را ميشنود و باز به آب ميپرد و دو نفر ديگر را نجات ميدهد. اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك ميخواهند ميشنود. او تمام روز را صرف نجات افرادي ميكند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شدهاند غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانهاي مردم را يكي يكي به رودخانه ميانداخت. نوشته شده در تاريخ 90/04/11توسط: آروین معینی
پادشاه و فقیر !!!
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد. نوشته شده در تاريخ 90/04/11توسط: آروین معینی
| ||
| --------- | طراحی : Arvin | ||